ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
4
مجمع التواريخ ( فارسى )
گرجى محافظ و فرمان فرماى قلعهء قندهار و زمين داور و بست و شال و مستنگ و فوشنج و قلات غلزهء و قلات بنچارهء بلوچ و گرشك تا سر حد فراه و اسفزار بود . و چون فرقهء گرجى همگى نصرانىاند حكومت آنها بر فرقهء مسلمان ناگوار نمود و قوم غلزهء كه شجاعتر و با غيرتتر از فرقههاى ديگر افاغنهاند و بسبب اختلاف كفر و اسلام بىاعتدالى بسيار از آنها بر فرقهء مسلمين توابع قندهار خصوصا افاغنه روى ميداد و دست درازى بر ناموس آنها از اناث و ذكور مينمودند هر چه امير اويس بگرگين خان منع اين مقدمات مينمود و تظلم ميكرد از راه غرور نمىپذيرفت بلكه حمل بربغى و طغيان او مىنمود . و امير اويس و ساير فرق افاغنه بسبب آنكه سنى مذهب بودند كمال تنفر از حكومت قزلباش داشتند و بسبب حكومت فرقهء گرجيه اين تنفر مضاعف و دو بالا گرديد و چون امير اويس شخص شجاع و صاحب داعيه بود و سر پرشورى داشت تاب اين مذلت نياورده از قندهار عازم اصفهان گرديد كه بدرگاه پادشاهى شكايت شاه نواز خان كرده او را معزول نمايد و يا معاتب بعتاب پادشاهى نموده او را و لشكر او را از زيادهروى بازدارد . چون وارد اصفهان گرديد مقارن نوشتجات شاه نواز خان و عرايض او به خدمت پادشاه و امرا متضمن شكايت از امير اويس و اينكه او صاحب داعيه است و عزم خروج دارد و بهتر آنست كه او را در همانجا بكشند يا حبس مؤبد نمايند و الا مراجعت او حسب الخواهش موجب ظهور فتنه و فساد در ملك قندهار است رسيد . اگر چه امير اويس بتوسط محمود آقاى خواجه سرا كه ناظر كارخانجات شاه سلطان حسين كه باصطلاح هندوستان مير سامان گويند بلكه دخيل كل امور مالى و ملكى پادشاهى در آن زمان بود بپيشكش نمودن چند تخته شال كشمير و نفايس اقمشهء بلاد هندوستان و نقد و غيره در خدمت پادشاه و امرا خود را بىتقصير و نوشتجات گرگين خان را معلل بغرض وانموده لكن معلوم او شد كه مستدعيات او پذيرا نخواهد گرديد ناچار به قصد زيارت حج بيت اللّه الحرام از راه شيراز و دريا ببحرين و قطيف و لحصا متوجه گرديد و بعد از فيضيابى آن اماكن شريفه مراجعت باصفهان نموده نوشتجات امرا و